تبليغاتX
نفس نفس مي زنم لذيذ
شعر .داستان .نقد
 

 غزلی تازه از علی رضوانی عزیز:

در من طلو ع کرده مسلمان دیگری

تابیده است بر دلم ایمان دیگری

در ابتدای قصه خدایی همیشه مست

نقش مرا سپرد به انسان دیگری

این ماجرای کهنه ی حوا و سیب عشق

ای کاش می رسید به پایان دیگری

پیراهن قرار مرا باد می برد

تا کوچه های خلوت کنعان دیگری

تشییع می شود همه ی خاطرات من

بر شانه های بهت خیابان دیگری

خواهد ربود باغ مرا مرگ زود رس

دستم نمی رسد به زمستان دیگری

* * *

باید گشود پنجره را رو به نیستی

وقتی که نیست چاره و درمان دیگری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 1:2  توسط مهدي عباسي  | 

8/8/88

 

چهار سال پيش شبي در خانه ي دانشجويي مان در سبزوار جمعي از بچه ها دور هم بوديم و درست يادم نمي آيد پيشنهاد چه كسي بود اما قرار شد تا تمام آن پانزده نفري كه آن شب در خانه ي ما جمع بودند و بساط عيش و نوش ميسر بود و... چند سالي بعد همان جا جمع شوند و بحث دهان به دهان چرخيد و آخر سر قرار شد 8/8/88  هر كسي هر كجا باشد خودش را برساند به سبزوار و وعده وفا نمايد.

بعد محمد ( حاجي پور) سايتي براي 8/8/88 درست كرد و سال اول بعد از دانشگاه كه من مشهد بودم گاهي با محمد سايت را به روز مي كرديم بعضي از بچه ها اسم داشتند و بعضي  چند تا اسم داشتند و بعضي هم نداشتند و حال و روز بچه ها كه بعد از دانشگاه متفرق شده بودند را به شكل اخبار طنز منعكس مي كرديم و پس از مدتي يادمان رفت و...

جمع آن شبي كه در سايت به ترتيب سن چيده بوديمشان و بزرگترين شان من بودم( متولد 59) و كوچكترين شان سعيد قربانيان ( متولد 64) تا جايي كه يادم مي آيد اين افراد نازنين بودند:

 مهدي عباسي ( گربه ؛ نيمه ي اول " گربه سگ " / تام ) مرتضي عليزاده( س..." مرتضي بعدها ديگر خوشش نمي آمد كه با اسمش صدا كنيم و اينجا هم اسمش را سانسور كردم ، حسين رجبي( مانفرد)، محمد حاجي پور( بَور / آقاي فاك ، دون دون)، مسعود نيكخو ( موش/ جري)، احمد پولاد زاده( هري پاتر)، علي عطايي( راسو/ علي چار ونيم)، سعيد دشتبانيان ( يال و كوپال) افشين حبيبي( يوگي )، حسن تقوي( اسميگل / گالوني)، محمود سليمي ( آقاي هويچ / زن ملوان زبل)، محمد رضا رمضاني ( شيپور چي)، سعيد قربانيان ( سيت)،  احسان بروغني و سياوش فاضلي.

حالا نزديك 8/8/88 هستيم و به قولي وعده وفا كردن هست . خيلي از اين بچه ها را پس از دانشگاه (84) ديگر نديدم و ازشون بي خبرم با بعضي فقط تلفني ارتباط دارم و بعضي ديگر را هر از گاهي مي بينم.

معلوم نيست چند تاي بچه ها8/8/88 را يادشان مانده؟

چند تايشان تصميم دارند در سبزوار باشند؟

وچند تايشان  مي زنند زير قولشان؟

با اينكه دلم براي بچه ها و مخصوصا يكجا ديدنشان تنگ شده  اما احتمالا من هم از آنهايي هستم كه مي زنند زير قولشان!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:22  توسط مهدي عباسي  |