پرنده صبر کن آسمان قشنگ شود...

از میان کامنت های رسیده :
سلام مهدی جان. یادی از احسان ایزدی عزیز کرده بودی و خاطرات بسیاری برایم زنده شد. احسان در دانشگاه سبزوار با من هم ورودی بود. او ریاضی کاربردی می خواند و من ریاضی محض. نسبت به کسانی که بعداً آمدند ما دو تا بیشتر با هم بودیم و شناخت بیشتری از هم داشتیم. زمانی که هنوز هیچ کانونی در دانشگاه تأسیس نشده بود، کانون شعر و ادب دانشگاه سبزوار چند سال سابقه داشت. آن روزها من بودم و احسان ایزدی و علیرضا رباطی و همچنین چند نفر قدیمی تر که اسم چندنفرشان را به یاد دارم مانند مریم رضوانی، مهدی چشامی، علی رضوانی، عزت عباس آبادی، مصطفی گلابی و چند نفر دیگر که اسمشان در خاطرم نیست. احسان ایزدی برای کانون و همچنین برای نشریه کویر زحمات زیادی کشید. یادش به خیر. اما به درستی نمی دانم که الان کجاست و چه می کند.(15/7/88)-محمد جواد ربانی
ترجمه شعر:
شاعر:
سر توماس وایت
Sir Thomas Wyatt
۱۵۴۲-۱۵۰۳
مترجم:
مهدی عباسی

Farewell love and all thy laws forever;
Thy baited hooks shall tangle me no more .
Senec and Plato call me from thy lore
To perfect wealth, my wit for to endea.
In blind error when I did persever,
Thy sharp repulse, that pricketh aye so sore,
Hath taught me to set in trifles no store
And scape forth, since liberty is levr.
Therefore farewell; go trouble younger hearts
And in me claim no more authority.
With idle youth go use thy property
And thereon spend thy many brittle darts,
For hitherto though I have lost all my time,
Me lusteth no lenger rotten boughs to climb.
بدرود ای عشق!
با تمام فرمان هایت!
برای همیشه !
دیگر طعمه ای که در قلاب توست زبان مرا نخواهد گشود
"سنکا" و " افلاطون" مرا به سوی تو خواندند
تا طی طریق کنم و به کمال برسم
با چشم بسته به غلط ،
بسیار کوشیدم
زخم شدید من از دفع شدید توست
اندیشیده ام که ماندنم به چشم نمی آید
ومی گریزم زیرا آزادی بسی لذیذ تر است
پس بدرود ای عشق
برو و قلب های جوان تر را آشفته ساز
در پیشگاه من اما
ادعا می کنم که دیگر شکوه نداری
برو سرمایه ات را صرف دوران عبث جوانی کن
ودر آنجا تیرهایت را نشانه بگیر
از این پیش تر
تمام وقتم را برای تو از دست داده ام
و دیگر شاخه ی پوسیده بلندتری برای بالا رفتن نمانده است
توضیح:
"سر توماس وایت" از معاصران ویلیام شکسپیر و از پیشگامان سانت (sonnet ) سرایی در ادبیات انگلیسی است که البته در این جا مجالی برای واگویه کردن زندگی سراسر ماجراجویانه اش ندارم. آنچه مرا به صرافت ترجمه این شعر انداخت شباهت محتوایی اش با غزل های شاعران واسوخت گرا در شعر فارسی انداخت.آنجاکه شاعر حوصله اش از معشوق و از عشق سر می رود و عطایش را به لقایش می بخشد. غالب اشعار وحشی بافقی و بخشی از غزلیات سعدی از این دسته اند.
آدمهای کمی دیده ام که به اندازه حسین ایمانیان برای علاقه هاو دغدغه هایشان وقت و انرژی بگذارند ؛ حسین خیلی خوب و خیلی زیاد می خواند ؛ نقد می نویسد و شعر و داستان می گوید و صرف نظر از همه اینها چند ماه گذشته را صرف مجله ادبی/انتقادی دستور کرده است.
این مجله که محتوای آوانگاردش با چینشی متمایز از سایر مجلات و نشریات ادبی تهیه گردیده است به منظور اینکه از دغدغه های مجوز و توقیف رهایی یابد در فرمت پی .دی. اف از طریق سایت منتشر می گردد:
به ایمانیان عزیز انتشار نخستین شماره را تبریک گفته و شما را به ملاحظه اش دعوت می کنم.