فقط ما بودیم و اسب ها...

یادداشت:
در زیر سروده های سه دوست عزیز و البته سه شاعر جوان می آید که هر سه چند سالی به طور جدی به شعر نگاه می کنند و البته همان گونه که می بینید برداشت های متفاوتی از آنچه که به گمان شان معبر شعر امروز فارسی است دارند. امیدوارم در یادداشتی متاخر شعر این سه نفر را به چالش بکشم. اگر نکته ای چیزی در مورد شعر ها یا مقایسه شان به ذهنتان رسید کامنت بدهید.
۱.
کیوان قنبری :
مُشَـبّهٌ سفید
یا اسـم اعـظم !
از خواب ِ قو برخیز
اتاق ِ من دریا را گرفته است
مُتلی میان ِ ستاره ها
که خواب ،
مُلازَم ِ بیداری ست
و حیرت ِ کهکشانی ِ چشمهات
در آمده از مردُ مک ؛
منظره ی نور
به عالَم ِ اصغـر می تابد
از آن زمان ِ جا
که نقطه
گذاشتم
و آب ِ ابلیس برگشت
.
چهارشنبه 25 دی87
و بامداد پنج شنبه 26 دی
- 00:00 شب -
< چالوس >
۲.
حسین ایمانیان:
"بطریی چهارم"
همين که برقصاند حنجرهات را بس است
بخواند رقص برنجاند شور برقصاند رنج
در سرِ اين گيج نخوردهها نميرود فرو
نميروي توي رقص مرگ نميشود اين صدايِ هاي-
هاي! :
برجِ شکسته از کمرِ تو آويزان شده
مرگ بين پستانهات معطل شده
جا نمي خورد شکستهي اين صدا که نرقصي
شعر نميشود که نبوسي لخت نميشود
ببار! هايهاي ببار که ببوساند
- امتداد تو را مينويسد فقط-
شعر نميشود عريان اگر نشوي بوسه نشوي توي رقص
جانات را نشان نده مرگ به رقص افتاده
شعر که راه اش نميدهد - مرگ را نبوسي لطفن! -
مردن هميشه شده شعر ميرقصد
رقص اندام ات به تاخير مياندازد همهاش
جهان را تکان بده! برقص! ظلماش از تهِ آفريقا بيفتد پائين
بالاتر بيا
از پشتِ اين همه واژه نميبينمات هنوز
۳.
سعید قربانیان:
چند شعر کوتاه:
" چهارشنبه"
زنگ بزن
اگر خواب بودم
پروانه های روسری ات
بیدارم می کنند
"۱۳۷۰"
پدرم بیکار بود
مادرم غذا خلق می کرد
"قرار"
ابستگاه آفتاب شد
به برف نشست
گنجشک ها کلاغ شدند
"اصطبل"
آنجا قانونی نبود
فقط ما بودیم و اسب ها
" از من تا دور ترین ستاره
راهی هست؛
از دور ترین ستاره
با من
نشانی؛
از من اما
نه راهی ست تا تو
نه نشانی"
م.خ
* * *
" وآنان که حرف از کمک می زنند
به زخمی که دارم نمک می زنند
و آقا معلم نیامد مرا
کسانی به جز او کتک می ز نند "
از اعتصاب های اول هفته گذشته می شد فهمید که روز مرگ مطهری نزدیک است. هر سال نزدیکی های سالروز ترور( شهادت) مطهری ( موسوم به روز معلم ) که می شود معلمان به هوای خاطرات و نتایج شیرینی که از تجربه اعتصاب های چند سال گذشته گرفته اند چنین می کنند.
از اعتصاب که طبق معمول بگذریم ،کج سلیقگی خاصی در نامگذاری روز معلم به کار رفته است. پیشینه ایران معاصر انباشته از مردانی است که سالیان سال با گچ و تخته و کلاس دمخور بوده اند و خوشبختانه دامنه این افراد آن قدر فراخ است که بسیاری می توانستند از سانسور چی ها به سلامت عبور کنند: بزرگانی چون دکتر معین ،علامه دهخدا و جلال آل احمد ... روز تولد چنین افرادی بسیار شایسته تر می نمود به عنوان روز معلم تا روز ترور مطهری که می توانست " روز حوزه " یا " روز طلبه " یا " انقلاب حوزوی " یا" مبارزه با تروریسم " یا.... نام بگیرد.
صد البته که حال و هوای دهه ی شصت مجالی برای ظریف اندیشی نگداشته!