تبليغاتX
نفس نفس مي زنم لذيذ
شعر .داستان .نقد
      

                                تمرین داستانک نویسی

                                  " مهدی عباسی "

 

1   
باریک وتاریک

 جوانی باریک و تاریک هم کنار آقای مدیر ایستاده بود و ما وقتی فهمیدیم همان معلمی است که با لگد سه تا از دنده های پاشا را شکسته کمی آرام شدیم هرچند از دوشنبه بازار تا مدرسه را با شتاب آمده بودیم و ستار چند بار  دست در جیب کاپشنش کرده بود.
    آقای مدیر کنج خلوت دفتر را  به ما تعارف زد و به مرد میانسالی که احتمالن آبدار چی بود گفت: حسن آقا چار تا چایی بیار

 

2
آرزوهای بزرگ

 بعد پشت كامپيوتر نشست و انگشتانش را به كيبورد آغشته كرد.
بعد رو به كتابخانه ايستاد و انگشتانش را به كاغذ ها داد.
بعد كنار مبل نشست و انگشتانش را با ريتم صدايي به پايش نزديك و از پایش دور كرد.
بعد به آشپزخانه رفت و انگشتانش را در قابلمه سوزاند.
بعد...
نه او هيچ گاه مطرح نخواهد شد.

 

 3

رسانه

وقتی مردم برای دیدن فینال المپیک پای تلویزیون میخکوب شدند گزارشگر کشتی به جای  اینکه از زیر گیری های غیر منتظره ی  کشتی گیر قدر روس  بگوید از مجیدشان که شش هفته است به خانه نیامده گلایه کرد . البته این که مجیدشان عشق کشتی هست و حتما تماشا می کند دلیل کافی نبود تاخاطر هفتاد میلیون نفر مکدر شود.

4
حسرت

پريشب خواب ديدم پدرم از پشت نرده ها با چشمان هميشه اش به من نگاه مي كند
ديشب روح پدرم را ديدم كه از پشت نرده ها با چشمان هميشه اش به من نگاه مي كند.
امشب پدرم را مي بينم كه از پشت نرده ها با چشمان هميشه اش به من نگاه مي كند.
 اگرآن شب به بسترش رسيده بودم...!

 

5

داستان

دومي منتظر بود اولي زنگ بزند.گفته بود حتما بزند.اولي نزد .دومي هر چه قرص داشت خورد. دو تا بود يا هشت تا يا خيلي بيشتر.اولي بيست سال و اندي از دومي بزرگتر بود ونمي دانست باشوهرش وتازه با همزاد دومي چه بايد بكند. اولي كه آمد دومي فهميد تلفن قطع بوده.حال دومي بد شد.حال دومي بدتر . دومي كمي بهتر شد.دومي خوب شد.و این داستان ادامه دارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:7  توسط مهدي عباسي  | 

 

 شعری از سعید قربانیان:

1
این شعر سه بخش دارد :
تو که پشت میز می نشینی و تسبیح ...
من که ایستاده و تعظیم ...
او که خودش را از سقف آویزان!


2

 قسمت چهارم باید سقط شود.
که در سطر های بعد نامی نداشته باشد که به (تو) ربط پیدا کند.
(من) تعقیبش کردم
(او) هیچ آمپولی نزد
و به هیچ مستراح عمومی نرفت !
که(تو) پاک کن را برداشتی.

...

3

(_ پس) این شعر سه بخش دارد
تو که پشت میز مینشینی و تسبیح ...
من که ایستاده و تعظیم...
او که خودش را از سقف آویزان

 

درباره شعر:

 

 

فرم كار به شعر هايي مي زند كه چندي پيش ( چند سال پيش) با عنوان شعر دهه هفتاد شهرت يافتند . شعرهاي افرادي كه بخشي از آنها شاگردان براهني بودند. البته تفاوت هايي بين اين شعر و آنها وجود دارد. يكي اينكه آن دشواري كه در خواندن آن شعرها مخاطب را گاهي مي آزرد و گاهي به او  لذت مي بخشيد در اينجا وجود ندارد.  ديگر اينكه آن شعر ها غالبا از منطق روايي برخوردار نبودند و اين شعر دارد. و سوم اينكه سپيد خواني در آن شعر ها نقشي تعيين كننده دارد حال اينكه در اينجا چيزي بيش از يك تكنيك شعري نيست. يعني مخاطب براي فهميدن شعر ملزم به سپيد خواني نيست بلكه سپيد خواني درك او از شعر را تكميل مي كند.

به هر حال من وجود تفاوت هاي بالا را مي بينم اما نمي توانم نتيجه بگيريم كه اين تفاوت ها منجر به ضعف يا قوت  اين شعر گشته است.

بد نيست حضور چند نشانه در اين شعر سعيد را با شعري از خودم ( كه احتمالا تعداد كمي از شما آن را قبلا خوانده ايد) و مربوط به همان چندي پيش ( سال 1383) مي شود مقايسه كنم . شعر از اين قرار است:

 

 

زباله نمی دانم کدام اسراف

برای بازیافت

به تو که فکر کند

پاک کن  در سطر بعدی

  سیگار را از گوشه لبم

به جایی قدغن

مثل گوشه ای در لبت        خنده  ...      آواز...  نه

 گاهی لالایی میخوانی و

نمی خوابد این توله بی پدر مادر

برای شفای یتیم سطرقبل

خدا باش و برکت بده به بندر

و ....

( از ادامه شعر که ربطي به بحث ندارد صرف نظر مي كنم)

 

 آن استفاده اي كه سعيد از" قسمت" داشته و به نوعي فضاي بين شاعر و شعر را به هم ريخته ( مي توان مثلا با كاري كه مهران مديري در طنز هاي تلويزيوني ابداع كرد و در حين بازي با دوربين ارتباط بر قرار مي كرد و آن منطق كلاسيك را به هم مي ريخت مقايسه كرد) را من با " سطر " داشته ام. همين طور در مورد پاك كردن.

چيزي كه من در شعر استفاده كرده ام رسيدن از حرفي به حرف ديگر است بدون اينكه وقفه اي در شعر پديد آيد كه در شعر سعيد چنين نيست .

از شعر من بگذريم و برگرديم به شعر سعيد:

 سادگي و صراحت در بيان شعر سعيد  هنگام واگويه كردن حرفهايي منزجر كننده  مي تواند موفقيت اصلي اين شعر به شمار آيد. اين شعر موقعيتي اجتماعي را به تصوير مي كشد " از رنجي كه مي بريم" .

به هر حال با برداشتي كه من ازشعر دارم ، ضعف اين شعر يكبار مصرف بودن آن است. كلماتش پتانسيل ايهام زايي و معنا گستري ندارند راهي براي تفسير دوباره و چند باره پيش مخاطب نمي نهند. و قوتش در كوتاهي اش، در فرار از سانتي مانتاليزم و اغراق و شيون وآه و ناله در شعر . تا ديگران چه بگويند؟ 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:33  توسط مهدي عباسي  |