امشب اگر نیایی ، دلگیر می شوم
.jpg)
...صدای زنگ در و نامه رسان و نامه ای از دوستی دیرینه و چند غزل و شعری سپید اتفاق های امروز صبح بودند و این هم یکی از اتفاق های تازه:
دارم شبیه آینه ای پیر می شوم
ازدیدن صدای خودم سیر می شوم
با قار قار گنگ کلاغی همیشگی
با خاطرات تلخ تو در گیر می شوم
کم کم عصای باور من رابیاورید
دارم میان قصه زمین گیر می شوم
آتش بیار معرکه شد دست سرنوشت
یا خود اسیر پنجه تقدیر می شوم
در خویش می گریزم واز ارتفاع اشک
با گریه سکوت سرازیر می شوم
باور نمی کنم که به آخر رسیده ام
وقتی چنین درآینه تکثیر می شوم
رویای من به روی خیالت گشوده است
امشب اگر نیایی ، دلگیر می شوم
موسیقی ِنمک

اولی تجربه ای از احسان مهدیان( دوست شمالی ام ) که اگر چه هنوز از نزدیک ندیدمش اما به لطف فضای مجازی وب بسیار می شناسمش:
با این درد ، زمین دیگری به دنیا نمی آید
در جایی که پدر به خاک رفت
هنوز ایستاده ام
...............
"احسان مهدیان"
و دومی شعری است ظاهرا متعلق به آقای اسلامپور که کیوان عزیز در کامنتش نوشته:
...
نمک از چهار جهت
نمک از همه ی ابعاد
و بدین سان است که موسیقی نمک
کویر را دیوانه می کند ...
...
"پرویز اسلامپور"
پنج تجربه ی کوتاه ِ کوتاه
(شعر کوتاه ِ کوتاه)

(1)
رخت آویز بلند بالا !
لباسهایت را بکن
دستم را بگیر
می خواهم آویزان تو باشم.
"مهدی عباسی"
(2)
وقتی شکستیش همه چیز در نظرم تیره وتار شد
دلم را نه عینکم را می گویم
"مسعود نیکخو"
(3)
به هرگز نیامدنت
درخت ها ایستاده
نیمکت ها نشسته معطل اند
"سعید قربانیان"
(4)
کمی از ماجرا گذشت
خوابم برد
"مصطفی جعفری"
(5)
در حال جان سپردن؛
من که چاقو را به شکم سایه ام زده بودم
"حامد چالاکی"
حنا کوفتم
حنا بیختم
گرد ِ حنا روم نشست...

۱۵ تیر ماه سالگرد ازدواج ماست. هزار بار به خودم و به مروارید تبریک می گم.یه سال گذشت. و خیلی خوش گذشت...

متن زیر برشی از ترجمه ای است که به تازگی انجام داده ام. متن کامل آن را برای چاپ در یکی از نشریه های ادبی فرستاده ام.
"...رُمان در ظاهر چنان صریح به نظر می آید و سیر روایت آن خالی از ابهام است که برای تعدادی از خوانندگان تمام نقد ها گستاخانه خواهد بود.داستان ِیک دختر بسیار با استعداد روستایی از خاندانِ اشرافی ِزوال یافته که از سوی دو مرد مورد خیانت قرار می گیرد.یکی پولدار ،خوش گذران و فریبنده ی جسم وبرای مدتی عواطف دختر ؛دختر از او بار دار شده وجنین سقط می شود.دیگری پسر روشنفکر ومتفکر یک کشیش که دختر با تمام وجود به او عشق می ورزد ولی او بلا فاصله بعد از ازدواجشان؛هنگامی که در مورد تجاوزی که در گذشته به دختر شده می شنود او را ترک می کند. سپس شوهر که به شدت ِ برخوردش با دختر واقف و پشیمان می شود به جستجو در مورد دختر می پردازد ودر می یابد که دختر در اوج فقر خانواده اش به سمت مرد دیگری کشیده شده است.عشق دختر به شوهرش ونفرتش از آن چه مرد دیگر مجبورش کرده باشد چنان قوی است که مرد دیگر را می کشد.زن وشوهر به هم می رسند اما در حال فرار از پلیس.روز های محدود وعاشقانه ی با هم بودن را سپری می کنند.دختر بازداشت می شود. به دادگاه کشیده می شود وبه خاطر قتل اعدام می شود.
این خلاصه نمی تواند نماینده ی متن اصلی باشد و قدرت پایان رُمان را نمی تواند منعکس کند. دو ویژگی دیگر در خلق این رُمان نقشی آشکار دارند: نخست رابطه ی شخصیت ها با محیط پیرامون آنها که هاردی در اینجا کامل تر از هر جای دیگری بدان پرداخته است ودیگری شیفتگی وتعصب نسبت به شخصیت اصلی . داستان بر اساس این شیفتگی وتعصب نوشته شده است.این ترکیب تا جایی که من سراغ دارم تکان دهنده ترین تجربه ی ممکن در خواندن یک رُمان را مژده می دهد.
شاید این تمام چیزی است که من باید به خودم اجازه بدهم بگویم اما وسوسه ی جلوتر رقتن و جست وجوی دلایل این اختصار بسیار قوی است.
می خواهم در مورد اولین وساده ترین قسمت قابل بحثی که رُمان در معرض خواننده قرار می دهد یعنی "عنوان کتاب" صحبت کنم. می خوانیم: "تس ِ دوربرویلز/صادقانه روایت شده به وسیله: تامس هاردی/(... شهرت آسیب دیده ی بیچاره! سینه ی من چونان یک تخت تو را نگاه خواهد داشت ) ویلیام شکسپیر"
نخستین کلمه ی عنوان یک رُمان مهم ترین کلمه ی آن است.در قرن هیجدهم ونوزدهم اغلب اتفاق می افتاد که رُمان نویس ها از روی وظیفه ای نانوشته اسم شخصیت اصلی را برای عنوان کتابشان بر می گزیدند. دلیل اصلی این کار دل مشغولی وحساسیت ژانر رُمان از بدو پیدایش نسبت به شخصیت پردازی است.نویسنده از همان ابتدا در تلاش بوده تا تمام توجه خواننده رابه شخصیت قابل تقدیر رُمان جلب کند. از دلایل دیگر آن کتابخانه های سیار بودند که در ارائه رمان ها در نیمه دوم قرن نوزدهم قدرت داشتند و بیشترین فروش را برای رمان هایی داشتند که خیلی ساده عنوان کتاب نام شخصیت اصلی بود.شاید بدین خاطر که چنین عنوانی به طیف خوانندگان عامه یک زندگینامه داستانی بدون پیچیدگیهای درونی زیاد را پیشنهاد می داد.تنبلی به وجود آمده بر اثر عادت در دهه ی 1980 نیز ممکن است در تکرار این روند موثر بوده باشد. بااین وجود تکرار دلیل پیروی هاردی از سادهترین حالت انتخاب عنوان کتاب نیست.در این جا ودر رمان بعدی اش "جود گمنام" از قاعده ی قبلی ِانتخاب عنوان پیروی کرده فقط برای اینکه به ابهام های موجود در داستان کیفیت بدهد... "
چه بی تابانه می خواهمت
ای دوری ات آزمون تلخ زنده بگوری
زمان نسبتا زیادی ازخاموشی چراغ وبلاگ سعید برآبادی نمی گذرد خسته نباشید می گویم به تلاش چهارده ماهه سعید در محیط وب .از علاقه هایش به ادبیات ومعماری وهنر مانیز استفاده کردیم. وبسیار امید دارم با نیرویی مضاعف برگردد.

نمی دانم چندنفر از شما معلم کلاس پنجمتان را به خاطر دارید.دیشب پیام کوتاه (اس.ام.اس) ناراحت کننده ای از برادرم داشتم مبنی بر اینکه معلم کلاس پنجم ابتدایی ام مرده است. بی اختیار به کودکی بازگشتم. به نیمکت های کلاس پنجم دبستان زهان و به آقای شریف کاظمی اندیشیدم. هنوز به سن رفتن نرسیده بودکه...