خدا روی خط افتاده...؟
در مورد شعر امیر عطایی
شعر هر چه کوتاه تر باشد ،وظیفه ی کلمات بیشتر می شود، نا هماهنگی و نا همخوانی ها بیشتر به چشم می آید، برش یا سکته در خوانش شعر به وضوح احساس می شود و.... . بر خلاف تصوری سنتی که مثلا هر چه شعر بلند تر است یعنی شاعر بیشتر به زحمت افتاده، شعر کوتاه دست وپای شاعر را می بندد و او را از عرض اندام و در معرض نمایش گذاشتن خلاقیت هایش در صورتی که به اصل شعر ربطی نداشته باشد بر حذر می دارد. در شعر کوتاه مستقیما با هرآنچه در خلسه ی شاعرانه رخ داده مواجه ایم. لحظه ای ناب که به شاعر الهام شده یا شاعر از بین هزاران تای عادی دیگر بیرون کشیده است . با این حساب روی آوردن به شعر کوتاه را نمی توان دلیلی بر ناتوانی یا تنبلی شاعر دانست (البته حالت دوم در مورد بعضی بدین صورت صدق می کند که گمان می کنند فلان شعر را به خاطر تنبلی فقط در 3 خط خلاصه کرده اند در صورتی که به گمان من اگر همان 3 خط ، شعر است همان بهتر که شاعر دراز گویی هایش را ننوشته و اگر نیست هم با افزودن حجمی از کلمات به آن ، شعر نمی شود)
در دنیای مختصر ومفید پسندِ امروز که داستان های مینی مال و فیلم های کوتاه نقش ارزنده ای پیدا کرده اند می توان از شعر کوتاه نیز به نیکی یاد کرد به شرط اینکه از یاد نبریم وظیفه ی شعر فراتر از آن گزندی است که فرضا یک کاریکلماتور یا لطیفه در لحظه به ما وارد می سازد وبه خیلی چیز ها می اندیشیم.
امیر عطایی(کرامت) از آن دست شاعرانی هست که از همان زمانی که به طور جدی به شعر نگاه کرده در قالب شعر کوتاه کار می کند و همواره با ریسک این شعر ها دست وپنجه نرم می کند. مشابه بسیاری دیگر گاه کارهایش فوق العاده اند وگاه بسیار ضعیف .خاصیت شعر کوتاه همین است .البته به گمان من کرامت هنوز به آن خبره گی لازم نرسیده که شمار شعر های ضعیفش کم شود.پس از بررسی نزدیک به ده مورد از شعر هایش می توانم بگویم که سطر های درخشان در شعر کرامت بسیارند اما شعر های کامل وموفق کم. گاها شعر هایش تا حد رونویسی از کتاب های شعر دهه هفتاد و... نزول پیدا می کند اما وقتی کرامت خودش می شود و به خلاقیت خودش تکیه می کند با همان زبان فوق العاده روانی که بسیار می پسندم و پرهیز از صفت ها و حروف اضافه ی دست وپاگیر سطر های ساده و در عین حال درخشانی می آفریند: " خط روی خط افتاده ؟!/خدا روی خط افتاده؟!/..."
پرداختن به مضمونی واحد در شعر کوتاه الزامی است که کرامت به خوبی بدان واقف است ودر شعر هایش از حاشیه خودداری می کند.ونیز تصویر سازی ها ی کوتاه و تاثیر گذار مانند:" آمدن پاییز/ به جعبه مداد رنگی ".
سپید خوانی ، چند روایتی ،روایت غیر خطی و تاویل متن و... از آیتم هایی است که شعر امروز باآن رو به رو است و هر شاعری که در این فضا کار می کند و می خواهد چشمش را به روی دیدگاه های جدید نبندد به گونه ای در شعرش منعکس می شود گاه شعر در فرم ومحتوا شدیدا متحول می شود وگاه در شعر هایی نظیر شعرکرامت همان چار چوب اصلی شعر مدرن فارسی حفظ می شود اما رگه هایی از این تفکرات را در شعر می یابیم.
ری را ... صدا می آید امشب.
... ری را ،
دارد هوای آن که بخواند در این شب سیا
اونیست با خودش
او رفته با صدایش
خواندن ولی نمی تواند.
"نیما یوشیج"
یادداشت شماره ی یک:
هنوز آتش اعتراض های صنفی معلمان فروکش نکرده شاهد هیاهوی دیگری هستیم این بار در مدرسه نیست در مسیر مدرسه و در تاکسی ،باسبک و سیاق دیگری. راننده به تبع افزایش بهای بنزین کرایه ی بیشتری می خواهد ومسافر به اخبار روزنامه استناد می کند که به مردم هشدار داده کرایه ی اضافی نپردازند .بعد هم بحث و احتمالن فحش و کتک کاری و.... . این هم از دسته گل های جدید دولت کریمه ی احمدی نژاد است که مردم را به جان هم انداخته
جوک:
خواب دیدم روز ِمعلم به ما (معلم های مدرسه ی ما) تخته نرد هدیه داده اند. جنس چوبش اعلا بود. چوب سنندج.
یادداشت شماره ی دو:
چندی قبل فیلم "The departed " جدیدترین ساخته اسکورسیزی رو دیدم. بسیار خوش ساخت با بازی درخشان کاپریو . پی رنگ فیلم بازی با یکی از دغدغه های بشر از ازل تا ابد است: تنهایی. به قول شاملو "توان غمناک تحمل تنهایی/تنهایی ِ عریان "
از قابلیت های انسان است.
آگهی بازرگانی:
اگر احیانا گذرتان به کرج افتاد یا آشنایی در کرج دارید بدانید که ما آموزشگاه زبان زده ایم و دوره های مکالمه و تدریس خصوصی وترجمه و... : آموزشگاه زبان انگلیسی آفرین/کرج/چهار راه طالقانی جنوبی/ بالای گل ارکیده/طبقه دوم
یادداشت شماره ی سه:
کرامت عطایی که فکر می کنم بشناسیدش( هرچند به دقت من نمی شناسید)،پس از ازدواج مانند دیگران تغییراتی شامل حالش شده است. البته در مورد کرامت این تغییرات تا اسمش نیز پیش رفته و از این پس او را با نام "امیر عطایی" صدا خواهیم زد. هرچند برای ما که او را با شعر "الو کرامت " می شناسیم دشوار به نظر می رسد.
شعر امیرعطایی را که به تازه گی برایم فرستاده در زیر می خوانید. بخت اگر یاری کند در پست بعد در مورد احوال شعر عطایی خواهم نوشت.
شعر:

پیشکش به خاک وآن چه در اوست: پدرم.
مرثیه ی بهاری

بسیاری می آیند
بسیاری باز می آیند
نوشابه های بسیاری بدون الکل
ماشین های بسیاری تک سر نشین
کلمه های ارزان در روزنامه های بسیار دولتی
بسیاری سر بسیاری کله بسیاری پا
بسیاری دست
روی دست
می گذارند
تا نیمه شب بهار با هوای خوشحالش برسد
ازجا پریدم ودیدم
یکدست نیست اینجا.
اینجا
یک
دست
نیست:
دریغا دستی که تو داشتی
در ماجرای من
نمی بوسمش
از فرط ناتوانی.
"مهدی عباسی"